📜عریان جلوی آینه خطاب...

هذیان به مرکب بی‌دوات ریخته شده بر سفره‌ی خالی حقیقت می‌زنم و شب را در انحنای اخم سنگین و بوی تند عرق مرد  همسایه مصلوب به خیال می‌کنم تا شاید راهی باشد برای رسیدن به آرامشی لحظه‌ای برای کنده شدن از این روزگار تلخ و پر از زبری و خشونت.