📜 هروقت تو خسته شدی...

- کیستی؟
- راوی رنج کهن قشری که صدایی جز صدای خودشان رنج‌های نو و کهنه‌شان را به گوش جامعه نمی‌رساند...

- کیستی؟

- دردمند اول، مرعوب ثانی، راوی بی‌روایت، سیاس بی‌سیاست، بازیگر هزار نقش، قاتل آینه‌ها...

- طفره نرو؛ کیستی؟

- روشنیان هستم؛ فراماسونی که دستکش‌های سفیدش را در شومینه سوزانده است...

- از این هذیان پس هذیان گفتن‌ها خسته نمی‌شوی؟

- هروقت تو از سرک کشیدن و تجسس‌های مکرر در زندگی‌های ما خسته شدی من نیز خسته می‌شوم...